بقیه نیروهای خودی که ماجرا را از دور نظاره می کردند به محض رسیدن تانک فتوهی را پایین آورده و او را از درون ربات خارج کردند برای این کار باید چند اقدام روتین انجام می شد تا ربات به صورت خودکار از طریق دست راستش اوپراتور را از درون خود خارج کند ، چند نفری دور شهید جمع شده بودند گلوله درست به پشت سرش برخورد کرده بود معلوم نبود که با چه سلاحی به او شلیک کرده اند اما بیشتر قدرت گلوله در برخورد با حفاظهای لباس ربات گرفته شده بود و از گلوله تنها اثری به اندازه ی یک گلوله معمولی بدون هیچ تخریب خاص دیگری به جای مانده بود .
با هدایت فرماندهان همه به موضع خودشان برگشتند حتی حبیبی و سعیدی ، جنازه شهید کنار ساحل رها شده بود کاری هم نمی شد کرد آب آرام و زیبا در میان آتش گلوله ها فتوهی را نوازش می کرد آب که بشر به راستی بر قدرت و کوبندگی آن شهادت می دهد شهید را در آغوش گرفته بود ، آنها که جنگیده اند خوب شرایط را درک می کنند ، چه بسیار کسانی بودند که در عملیاتهای هشت سال دفاع مقدسمان از جمع یارانشان جدا شدند ، یادتان هست فاو را ، یادتان هست جزایر مجنون را ، چه بسیار بودند کسانی که جسم پاکشان در کشاکش درگیری ها از سایرین جدا ماند چه بسیار کسانی که در فاو و مجنون جا ماندند ، همه ی این اتفاقات عاشقانه است حتی بازگشتنشان ، زمانی برمی گردند که حتی مادر و پدرهایشان نیز از دنیا رفته اند بعضی با نام و بعضی گمنام ، زمانی که کسی نیست تا بدن های مطهرشان را تحویل بگیرد ، اما اینجا ایران است ملت ما نظام و ولایت ما ، پدران و مادران شهدای ما هستند با نام یا گمنام ، شهدا ، فرزندان تنها مانده ی ما هستند ، ما خودمان آنها را تشییع می کنیم و به خاک می سپاریم حتی آنهایی که در نهایت مظلومیت و تنهای تنها به شهادت می رسند نیز فرزندان همین ملت و آب و خاک هستند ، هرگز ...هرگز و هرگز آنها را فراموش نخواهیم کرد .
شرایط خیلی سخت شده بود ، تفنگداران سپاه و کلاه سبزهای ارتش بعد از شروع جنگ میان اتحاد مقاومت اسلامی و نیروهای غربی شیاطین به جمع 5 نیروی مخصوص برتر در دنیا پیوسته بودند و انتظار آن می رفت که با وجود تعداد بالای نیروهای دشمن بتوانند جلوی آنها را بگیرند ، تیراندازی بین طرفین ادامه داشت که سیمرغ از میان دود و آتش بیرون آمد خود روی آب ساحل نگه داشت ، بنا به تصمیم خلبان جلوتر نمی آمد به همین دلیل چند نفر به راه افتادند تا زخمی ها و شهدا و مردم را سوار آن کنند ، کمک خلبان دوم در حین جابجایی ها به فرمانده کلاه سبزها گفت : (( باید تا اونجا که می تونید جلوشون رو بگیرید ، نگذارید از شما رد بشن و به ساحل برسند چون در صورت جلوتر اومدن ناوها در برد سلاح های اونها قرار می گیرند )) .
فرمانده کلاه سبزها با شنیدن این سخنان به سمت فرمانده ی تفنگدارها رفت و گفت : (( وقت جدا شدنه برادر ، ما باید زمان بخریم ، من و بچه هام عملیات تن به تن انجام می دیم ، شما هم تا حد ممکن پوششمون بدین بعد هم بقیش با شما ))، تفنگدار در جواب حرف گفت : (( مطمئنی می خواین این کار رو بکنین ، ممکنه بازگشتی وجود نداشته باشه ))
....درسته اما ما از مرگ نمی ترسیم ، برای همین روزها تربیت شدیم ، شهادت یا پیروزی هر دو سربلندیه .
و سپس در بیسیم شروع به صحبت کرد : (( آقایون آماده حمله ی تن به تن بشین ، طبق تمرینات عمل می کنیم باید تا اونجا که می شه زمان بخریم و دشمن رو عقب برونیم تا ناو ها فرصت پیدا کنند از ساحل فاصله بگیرند ، هر چه بیشتر از اونها بکشین امنیت مردممون رو بیشتر تضمین می کنیم )) این را گفت و دستور حمله را صادر کرد .
گروهی که از قبل تعیین شده بودند به نارنجک های دودزا و انفجاری به سمت دشمن شلیک کردند ، نیروهای ویژه همیشه تمرینات خاصی برای این مواقع انجام می دادند و حالا هم قرار بود طبق نقشه عمل کنند ، زمان اندک بود ولی هر ثانیه به اندازه ی یک ساعت می گذشت ، دود و غبار ناشی از انفجار در ساحل غوغا کرده بود و ماسه ها در هوا پرواز می کردند ،دیگر اثری از بهشت امریکایی ها که قبلاً خیلی به آن می نازیدند نبود اما به جای دروغ هایشان که همیشه در آن تروریستها و موجودات فرازمینی خرابکاری می کردند این خودشان بودند که همه چیز را به آتش می کشیدند ، به خاطر شدت حرارت گرد و خاک ناشی از انفجارها هیچ چیز به وضوح دیده نمی شد و به همین دلیل سربازان پیاده و تانک ها بدون هدف مشخصی شلیک می کردند تا مثلاً جلوی مهاجمین را بگیرند ، با خروج اولین گلوله از میان گرد و غبار که مانند گردبادهای آمریکایی شده بود تیراندازی از طرف غربی ها شدت پیدا کرد اما این کلاه سبزها نبودند که شلیک می کردند بلکه تفنگداران سپاه بودند که با هر گلوله هدفی را روی زمین می انداختند ، از بین بردن پیاده ها آن هم با روشی نو واقعاً بی نظیر بود ، تفنگدارها بدون دیدن اهداف و تنها از طریق دستگاه شناسایی موج به طرف دشمن آتش می گشودند ، سیستم شناسایی موج تقریباً عملکردی مشابه عملکرد سیستم های شنود زیردریایی ها داشت و در این شرایط یک برگ برنده ی واقعی محسوب می شد اما گلوله باران غربی ها بر روی سر تفنگدارها هم مشکل آفرین شده بود و آنها را در تنگنای بدی قرار داده بود ، دور از اتفاق کلاه سبز در حال رسیدن به گوشه های توفان ناشی از انفجار بمب های خلاء پرتابی بودند نوعی نارنجک که با مکش ناشی از انفجار مواد داخل خود توفانی در ابعاد کوچک ایجاد می کرد ولی وقتی تعداد زیادی از آن به طور همزمان مورد استفاده قرار می گرفت همه چیز دچار تغییر می شد .
دو طرف غرق در درگیری بودند که فریاد الله اکبر کلاه سبز ها سد توفان را شکست و به دشمن رسید ، شمشیرهای آخته ی کلاه سبزها لرزه بر اندام هر موجودی می انداخت ، مدت زیادی بود که رزم شمشیر جزء آموزش های اساسی نیروهای ویژه قرار گرفته بود و اساتید بزرگ در دو نیرو ، سربازان را آموزش می دادند ، کلاه سبزها غیرقابل مهار ظاهر شده بودند به هر چیزی حمله می کردند ، نیروهای پیاده تانکها ماشین ها ، شهید می دادند اما چند برابر می کشتند و تفنگدارها هم لحظه ای تیراندازی را قطع نمی کردند ، ابتکار عمل از دست غربی ها و شیاطین خارج شده بود ، فکر نمی کردند چند صد نفر بتوانند در مقابل چند هزار نیرو مقاومت کنند اما خوب ...اشتباه می کردند به همین سادگی ، غربی ها به محاسبات غلط درباره ی ایران عادت داشتند .
Roohollah Baghiatollah(تهدیدعلیه تهدید)...ما را در سایت Roohollah Baghiatollah(تهدیدعلیه تهدید) دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 187